نوشته‌ها

جاهایی که شادی پنهان است و چگونه می توان آن را پیدا کرد شکوفه های گیلاس و رنگین کمان ها ، حباب ها و چشمان مسخره: چرا به نظر می رسد برخی از موارد باعث ایجاد چنین شادی جهانی می شوند؟ در این گفتگوی فریبنده ، اینگرید فتل لی ریشه های شگفت آور ملموس شادی را آشکار می کند و نشان می دهد که چگونه همه ما می توانیم - بیشتر و بیشتر در جهان پیرامون خود پیدا کنیم - و ایجاد کنیم.
پیدا کردن شادی‌های پنهان,

 

پیدا کردن شادی‌های پنهان

اینگرید فتل لی

 

TED2018
جاهایی که شادی پنهان است و چگونه می توان آن را پیدا کرد

شکوفه های گیلاس و رنگین کمان ها ، حباب ها و چشمان مسخره: چرا به نظر می رسد برخی از موارد باعث ایجاد چنین شادی جهانی می شوند؟ در این گفتگوی فریبنده ، اینگرید فتل لی ریشه های شگفت آور ملموس شادی را آشکار می کند و نشان می دهد که چگونه همه ما می توانیم – بیشتر و بیشتر در جهان پیرامون خود پیدا کنیم – و ایجاد کنیم.

 

محتوای این فیلم :
سال ۲۰۰۸ است، و تازه سال اول دانشگاه طراحی را تمام می‌کنم. و موقع اولین ژوژمان پایان سال‌ام شده، که نوعی شکنجه آیینی برای دانشجویان طراحی است، جایی که مجبور به آوردن همه کارهایی هستید که طی سال انجام داده‌اید و آنها را روی میز می‌چینید و کنار آن می‌ایستید درحالی که تعدادی از استادان که اکثرشان را هم تابحال ندیده‌اید، عقاید فیلتر نشده‌شان را نثارتان می‌کنند.

 

خوب نوبت من است و کنار میز ایستادم، همه چیز کنار هم مرتب قرار دارد، و امیدوارم که استادهایم بتوانند ببینند چقدر تلاش صرف این کردم که طرح‌هایم کاربردی، ارگونومیک و پایدار باشند. و من واقعا داشتم عصبی می‌شدم، زیرا برای مدت طولانی، کسی چیزی نگفت. فقط سکوت کامل بود. و بعد یکی از استادها شروع به صحبت کرد و گفت، ” از کارت حظ زیاد بردم.”

حظ؟(شادی و ذوق زیاد ) می‌خواستم طراح باشم تا مشکلات واقعی را حل کنم. به گمانم شادی و ذوق زیاد خوب است اما خیلی سطحی است — پر اهمیت نیست. اما به نوعی هم کنجکاو شده بودم، چون شادی و ذوق زیاد حس غیر قابل لمسی است، و چطور از میز کنار دستم ناشی می‌شود؟ از استادها پرسیدم، “چطور چیزها باعث حس شادی و ذوق زیاد در شما می‌شوند؟

چطور چیزهای قابل لمس در ما موجب حس غیر قابل لمس شادی و ذوق زیاد می‌شوند؟” زیر لب چیزهایی گفتند و دستشان را توی هوا تکان دادند. “می‌شن دیگه.” جوابشان بود.

وسایلم را برای تابستان جمع و جور کردم، اما این سوال دست از سرم برنمی‌داشت … و باعث شروع سفری شد — که آن موقع نمی‌دانستم ۱۰ سال طول می‌کشد — برای فهم رابطه بین جهان فیزیکی و حس خیال‌پرستانه و رمزآلودی بنام «شادی و ذوق زیاد». و کشف کردم آنها نه تنها به هم وصل هستند، بلکه جهان فیزیکی می‌تواند منبع قدرتمندی برای ما باشد برای خلق زندگی‌های شادتر و سالم‌تر.

و بعد از بازبینی کارم، فکر کردم، “حس شادی و ذوق زیاد را می‌شناسم، اما دقیقاً چه هست؟”

و پی بردم که حتی دانشمندها با هم همیشه اتفاق نظر ندارند، و گاهی از کلمه‌های “خوشبختی” “شادی و ذوق زیاد” و “مثبت بودن” کما بیش جای هم استفاده می‌کنند. اما در مفهوم کلی، وقتی روانشناس‌ها زمانی از کلمه شادی و ذوق زیاد استفاده می‌کنند، که منظورشان تجربه آنی، پرشوری ازحسی مثبت باشد — حسی که باعث لبخند زدن و خنده ما می‌شود و می‌خواهیم که بالا و پایین بپریم.

و این در اصل یک چیز فنی است. آن حس خواستن برای بالا و پایین پریدن یکی از راه‌هایی است که دانشمندان شادی و ذوق زیاد را می‌سنجند.

با خوشبختی فرق دارد، که حس خوب بودن ما را در طی زمان می‌سنجد. شادی و ذوق زیاد درباره احساس خوب داشتن در شادی و ذوق زیاده است، همین حالا.

و برایم جالب بود زیرا از لحاظ فرهنگی، ما درگیر در جستجوی خوشبختی بودن هستیم، و بنوعی در این روند از شادی و ذوق زیاد بردن غفلت می‌کنیم.

بنابراین این مورد من را به فکر انداخت: منشاء شادی و ذوق زیاد بردن از کجاست؟ از هر که می‌شناختم پرسیدم، و حتی آدم‌هایی که در خیابان می‌دیدم، درباره هر آنچه باعث شادی و ذوق زیاد بردنشان می‌شد. در مترو، در کافه، در هواپیما، اینطوری، “سلام، از دیدنتون خوشحالم.

چی باعث می‌شه شادی و ذوق زیاد ببرید؟” حس یک کاراگاه را داشتم. مثل این بودم، ” آخرین بار کی آن را دیدی؟ با کی بودی؟ چه رنگی بود؟ کس دیگر هم آن را دید؟” نانسی درو شادی و ذوق زیاد بردن بودم.
و بعد از چند ماه، متوجه شدم که چیزهای خاصی بودند که مدام تکرار و تکرار می‌شدند. چیزهایی مثل شکوفهٔ درخت گیلاس و حباب‌ها … استخر شنا و خانه درختی … بالون و چشمهای چپول پلاستیکی —
و بستنی قیفی، بخصوص آنهایی که طعم دهنده رنگی دارند. چیزهایی از این دست که ظاهرا فراتر از موضوع سن و سال و جنسیت و قومیت است. منظورم این است که اگر فکر کنید، همه سرمان را سمت آسمان می‌چرخانیم وقتی قوس ملون رنگین کمان در آسمان پدیدار می‌شود. و آتش‌بازی — حتی لازم نیست بدانیم برای چه هستند، و این حس را داریم که ما هم جشن گرفتیم.

 

اینها فقط برای آدمهای معدود مسرت‌بخش نیستند؛ تقریبا برای همه همینطور هستند. آنها شادی و ذوق زیاد‌های جهانی هستند. و دیدن همه آنها با هم، به من این حس امیدواری غیرقابل توصیف را می‌دهد. این دنیای بشدت تفکیک شده و چند قطبی شده بخاطر سیاست اغلب باعث شود این تفاوتهای ما طوری وسیع شوند که نتوان بر آن چیره شد.

 

و ته همه اینها بخشی از ما هست که شادی و ذوق زیاد را در چیزهای یکسانی پیدا می‌کند. و اغلب با این که به ما گفته شده اینها لذت‌های زودگذر هستند، در واقع، واقعاً مهم هستند، زیرا به ما انسانیت مشترکی را یادآوری می‌کند که در تجربه متداول خود از جهان فیزیکی می‌یابیم.

اما هنوز نیاز داشتم بدانم: چه چیزی در اینها هست که اینقدر مسرت‌بخش می‌شوند؟ تصویرهایی از آنها را روی دیوار استودیوی خودم داشتم، و هر روز که وارد آنجا می‌شدم سعی می‌کردم درکشان کنم.

 

و بعد یک روز، چیزی کلیک خورد. همه این الگوها را دیدم … چیزهای گرد … رنگ‌های روشن … اشکال متقارن … حس فزونی و تعدد … احساسی از سبکی و ارتفاع. وقتی از این منظر دیدم، پی بردم که هر چند حس شادی و ذوق زیاد بردن عجیب و گیج کننده است، می‌توانیم ویژگی‌های قابل درک و فیزیکی را به آن نسبت دهیم، یا آنچه طراحان زیبایی شناسی می‌نامند، واژه‌ای که از همان ریشه واژه یونانی “aísthomai” می‌آید، به معنی، «حس می‌کنم،» «احساس می‌کنم،» «درک می‌کنم.»

و چون این الگوها به ما می‌گفتند که شادی و ذوق زیاد با این حس‌ها شروع می‌شود، آنها را «زیبایی‌شناسی شادی و ذوق زیاد» می‌نامم؛ شور شادی و ذوق زیاد بردن. و به لطف این کشف، همانطور که در اطراف می‌چرخیدم، فهمیدم که هر جا می‌رفتم شروع به شناسایی حظ کوچولو و ذوق زیاد بردن‌ می‌کردم — یک اتومبیل زرد قدیمی یا یک اثر هنر خیابانی هوشمندانه. مثل این بود که عینک با شیشه صورتی به چشم داشته باشم، و الان فهمیده باشم که دنبال چه هستم، همه جا آن را می‌دیدم. مثل این بود که این شادی و ذوق زیادات کوچولوی شادی و ذوق زیاد درست جلوی چشمم پنهان باشند.

و در آن زمان، به کشف دیگری رسیدم، که اگر اینها چیزهایی هستند که برای ما شادی می‌آورند، پس چرا دنیا اینقدر این شکلی است؟

برای چه برای کار کردن آنجا می‌رویم؟ چرا فرزندانمان را به مدارس این شکلی می‌فرستیم؟

چرا شهرهای ما این شکلی است؟ و چرا این از همه بیشتر در مکانهایی حادتر است که محل اسکان آدمهایی است که بیش از همه بین ما آسیب‌پذیر هستند: خانه‌های سالمندان، بیمارستان‌ها، پناهگاه بیخانمان‌ها، پروژه‌های اسکان‌دهی. چطور کار ما به چنین دنیایی می‌رسد؟

همه ما شروعی پر از کیف کردن داریم، اما با بزرگتر شدنمان، رنگارنگ یا سرشار از شوق بودن پای قضاوت را به میان می‌کشند. بزرگسالانی که شادی و ذوق زیاد واقعی را نشان می‌دهند اغلب بچه‌گانه یا خیلی زنانه یا غیرجدی یا عیاش تلقی می‌شوند، و بنابراین جلوی شادی و ذوق زیاد بردن خود را می‌گیریم، و کارمان به زندگی در چنین جهانی ختم می‌شود.

اما اگر از جنبه‌های زیبایی شادی و ذوق زیاد بتوان استفاده کرد برای یافت شادی و ذوق زیاد بیشتر در دنیای اطرافمان، پس آیا نمی‌شود از آن برای خلق شادی و ذوق زیاد بیشتر استفاده کرد؟

دو سال گذشته را صرف زیر و رو کردن زمین کرده‌ام، در جستجوی راههای مختلفی که آدمها به این سوال پاسخ داده‌اند. و این کار من را به آراکاوای هنرمند و مادلن گینز شاعر رساند، کسانی که معتقد بودند این نوع محیط‌ها واقعاً ما را می‌کشد. و بنابراین شروع به خلق آپارتمانی کردند که به باورشان روند پیری را معکوس می‌کرد. و این شد.

اینجا واقعی است، درست بیرون از توکیوست. یک شب را آنجا ماندم که خیلی باحال بود.

کف آنجا موجدار بود، بنابراین بجای راه رفتن بیشتر بپر بپر داشتید، و رنگهای روشن همه جای آن بود. مطمئن نیستم که جوانتر از آنجا برگشته باشم، اما بیشتر به این می‌ماند که در تلاش برای خلق آپارتمانی که باعث شود حس جوانی در ما ایجاد کند، چیزی خلق شده بود که مسرت بخش بود. و بله، برای زندگی روزمره کمی زیادی است اما باعث شد فکر کنم: بقیه ما چطور؟ چطور این ایده‌ها را به جهان واقعی برگردانیم؟

 

پس شروع کردم به گشتن پی کسانی که این کار را می‌کردند. برای مثال، این بیمارستان را هنرمند دانمارکی پل ژرنز طراحی کرده است. یا این دانشگاه ‌ها، که موسسه غیرانتفاعی پابلی کالر تغییرشان داده است. چیز جالبی که پابلی کالر از دست اندرکاران دانشگاه شنیده این است که حضور بچه‌ها بیشتر شد، دیوارنویسی ناپدید شد و در واقع بچه‌ها در این دانشگاه ‌های نقاشی شده حس امنیت بیشتری داشتند.

 

و این هم راستا با تحقیقی است که در چهار کشور صورت گرفته، که نشان داد افرادی که در ادارات رنگی‌تر کار می‌کنند در واقع هوشیارتر، با اعتماد به نفس بیشتر، و دوستانه‌تر از آنهایی هستند که در فضاهای دلگیر کار می‌کنند.

چرا باید اینطور باشد؟ خب در حالیکه داشتم روی عشقمان به رنگ کار می‌کردم پی بردم بعضی پژوهشگرها بین تکامل ما با آن ارتباطی می‌بینند. رنگ، در شیوه‌ای بسیار اولیه، نشانه حیات و انرژی است. و این درباره افزونی هم صادق است. ما در جهانی تکامل یافتیم که کمیابی خطرناک است و فزونی به معنای بقاء است. بنابراین، یک آب نبات — شاید فکر کنید چون فقط یکی است

خیلی مسرت بخش نیست، اما چند‌ برابرش کنید، و آنوقت یک مشت از مسرت‌بخش‌ترین مواد دنیا را دارید. امانوئل مورائو خیلی از این ایده در کارهایش استفاده می‌کند، این خانه سالمندانی است که او طراحی کرده است او در آنجا از این گوی‌های چندرنگ برای خلق حس فزونی استفاده کرده است.

 

و از این چیزهای گرد چه دستگیرم شد؟ خب، از قرار عصب شناس‌ها این را نیز قبلا بررسی کرده‌اند. آدم‌ها را توی دستگاه‌های اسکنر مغزی گذاشتند، و به آنها تصاویر اشیاء زاویه‌دار و گرد را نشان دادند.

و فهمیدند که در آمیگدال، آن بخش از مغز که با ترس و اضطراب درگیر است زمانی که آدمها به اشیاء زاویه‌دار نگاه کنند روشن می‌شود، اما در نگاه کردن به اشیا گرد اینطور نیست. برداشت این است که چون در طبیعت زاویه‌ها اغلب به چیزهایی برمی‌گردد که برای ما خطرناک است، پس حس ناخودآگاهی از احتیاط را نسبت به این اشکال داریم در حالیکه پیچ و تاب خوشایند است.

آن را می‌توانید در دبستان جدید سندی هوک ببینید. پس از تیراندازی جمعی آنجا در ۲۰۱۲، شرکت معماران سویگال و شرکاء می‌دانستند که نیاز به خلق ساختمانی داشتند که امن باشد اما در عین حال چیزی که شادی و ذوق زیاد کردنی باشد و بنابراین آن را از انحنا پر کردند. در کنارهای بنا موج‌هایی جریان دارد و این سایبان‌های پرموج در ورودی و کل بنا به سمت ورودی در حالتی خوشامدگویانه انحنا پیدا می‌کنند.

هر شادی و ذوق زیاده از شادی و ذوق زیاد کردن کوچک است، اما طی زمان، در بخشهایی شروع به بیشتر شدن می‌کند. و بنابراین درعوض دنبال کردن خوشبختی، کاری که باید کنیم درآغوش گرفتن شادی و ذوق زیاد کردن و یافتن راه‌هایی است که خود را بیشتر در معرض آن قرار دهیم. در اعماق وجود ما، ما از این کشش برای جستجوی مسرت در پیرامون خود برخوردار هستیم.

 

و آن را به دلیلی داریم. مسرت چیز زائدی نیست. مستقیماً با غریزه اساسی بقای ما در ارتباط است. در ابتدایی‌ترین سطح، کشش سوی شادی و ذوق زیاد بردن، کشش به سمت حیات است.

 

گراهام هیل · روزنامه نگار، گراهام هیل بنیانگذار TreeHugger.com و LifeEdited است. او به جهان سفر می کند تا داستان های پایداری و مینیمالیسم را بازگو کند. او توییتGHill را توییت می کند.
وسایل کمتر، شادی بیشتر در زندگی,

گراهام هیل ، نویسنده و طراح ، می پرسد: آیا داشتن موارد کمتری ، در اتاق کمتر می تواند باعث شادی بیشتر شود؟ او پرونده ای را برای گرفتن فضای کمتری فراهم می کند ، و سه قانون را برای ویرایش زندگی شما وضع می کند.

این گفتگو در یک کنفرانس رسمی TED ارائه شد و توسط سردبیران ما در صفحه اصلی نمایش داده شد.
گراهام هیل · روزنامه نگار،
گراهام هیل بنیانگذار TreeHugger.com و LifeEdited است. او به جهان سفر می کند تا داستان های پایداری و مینیمالیسم را بازگو کند. او توییتGHill را توییت می کند.

محتوای این فیلم :
توي این جعبه چیه؟ هر چي كه هست باید خيلي مهم باشه، چون من با اون سفر كرده‌ام، جابه‌جاش كرده‌ام از يه آپارتمان به آپارتمان ديگه و آپارتمان دیگه.

به نظر آشنا میاد؟ میدونستيد ما آمریکایی‌ها حدود سه برابر فضاي بيشتر از چيزي كه پنجاه سال پیش داشتيم، داريم؟ سه برابر. خب شاید فکر کنید، با اين‌همه فضای بيشتر، ما مي‌تونيم جای بيشتري برای همه وسايل‌مان داشته باشیم. نه. صنعت جدیدي در شهر ايجاد شده، يه صنعت 22 میليارد دلاری با فضاي 2.2 ميليارد فوت مربعي براي انبارهای شخصی.

خب، فضاي ما سه برابر بيشتر شده، اما چنان خریدارهای خوبی شدیم که باز هم جاي بیشتری نیاز داریم. خب این به كجا ختم میشه؟ بدهی‌هاي فراوان روی کارت اعتباری، و يه دنيا تاثيرات زيست‌محيطي، و شاید اتفاقی نباشه، كه سطح رضايت ما همسطح پنجاه سال گذشته‌ است.

بسیار خوب، من اینجا هستم که بگم راه بهتری هم هست، که در آن کمتر عملا مي‌تونه با بیشتر برابر باشه. شرط می‌بندم که بیشتر ماها در برخي موارد شادی حاصل از کمتر را تجربه‌ کرده‌ایم: [مثلا در] کالج– در خوابگاه‌تان، هنگام سفر- در يك اتاق هتل، در اردوگاه- اساسا” بدون هیچ چیز، يا شاید در یک قایق. اون مورد برای شما هرچه كه بوده، شرط میبندم، در كنار چیزهای دیگر، به شما آزادی بیشتر و وقت بیشتری داده.

خب من مي‌خوام بگم که وسائل کمتر و فضای کمتر مساويه با يك جاي كوچكتر. در واقع این يه روش بسیار عالی برای پس‌انداز يه مقدار پوله. و به شما راحتی بیشتری در زندگیتون ميده.

به همين خاطر، من پروژه‌ای را شروع کردم به نام ” اصلاح زندگی” در وب سایت lifeedited.org تا اين موضوع را پیش ببرم و راه‌حل‌هاي بزرگی در اين حوزه پيدا كنم. قدم اول: مساله آپارتمان 420 فوت مربع و انباشته از وسايلم در منطقه منهتن را با شرکای Mutopo and Jovoto.com در ميان گذاشتم.

من همه اینها را خواستم– دفتر کار خانگی، فضای غذاخوری برای ده نفر، جايي برای مهمانان، و همه وسائل کایت سواریم. با بیش از 300 طراح داخلی از سراسر جهان، من جعبه جواهر کوچکم را به‌دست آوردم. با خرید یک خونه 420 فوت مربعي( 39 متر مربعي) به جاي يه خونه 600 فوت مربعي(56 متر مربعي)، بلافاصله 200 فوت مربع صرفه‌جويي کرده‌ام.

فضای کوچکتر تجهيزات کوچکتري مي‌خواد– اینجا هم يه مقدار ديگه پول صرفه‌جوئی ميشه، و در كنار آن تاثيرات زيست‌محيطي كمتري هم ايجاد ميشه. و چون این واقعا” برای یک مجموعه لوازم گلچين شده — يعني وسائل مورد علاقه من–طراحی شده بود و واقعا برای من طراحی شده بود، من از اينكه آنجا زندگي مي‌كنم خيلي هیجان‌زده هستم.

خب، چطور ميشه کوچک زندگی کرد؟ سه رویکرد اصلی هست. اول از همه، باید بیرحمانه اصلاح کنی. ما باید شاهراه‌هاي زندگیمان را پاکسازي کنیم.

و این تيشرت که چند ساله نپوشیدمش؟ وقتشه که بندازمش دور. باید چیزهای زائد را از زندگیمون بندازيم بیرون، و بايد یاد بگيریم که مانع ورود آنها بشیم. بايد قبل از هر خرید فکر کنیم. و از خودمان بپرسیم، ” آیا خريد اين واقعاً منو خوشحال‌تر خواهد کرد؟ حقيقتاً؟”

به هرترتيب، ما باید خريد كنيم و يه سري وسائل عالی داشته باشیم. اما وسایلی می‌خوایم که چند سال آنها را دوست داشته باشیم، نه صِرف یک وسیله.

دوم: عبارت تاكيدي جديد ما: کوچيک جذابه. ما بهر‌ه‌وری فضا را می‌خوایم. ما وسايلي رو می‌خوایم که برای استفاده در مدت زمان زیاد طراحي‌شده باشن، نه صرفا براي یه مورد نادر.

چرا یک اجاق گاز شش شعله داشته باشيم وقتی که از سه تاي آن هم به ندرت استفاده می‌کنیم؟ خب ما چيزهايي رو مي‌خوايم كه مجموعه باشن و توي هم جا بشن، چيزهايي رو می‌خوایم كه روي هم جمع بشن، دیجیتالیزه باشن. می‌تونید کاغذ، کتاب ، فیلم بردارید و بعد ناپدیدش کنید– این جادوئیه.

و سرانجام اينكه، ما فضاها و وسايل خانه چند منظوره می‌خوایم– یک روشویی كه با يه توالت تركيب شده، میز غذايي که تبدیل به تخت خواب ميشه– همان فضا، یک میز کناري کوچک كه قابل بزرگ شدن برای نشستن ده نفر است.

در اينجا در طرح برنده “اصلاح زندگی” در بازسازي يك خانه، ما یک دیوار متحرک را با اثاثیه متحرك تركيب كرديم تا فضاي بيشتري داشته باشيم. به میز قهوه نگاه کنید– این ميز از طول و عرض به اندازه نشستن ده نفر بزرگ می‌شه.

دفتر کار من تا شد و کنار رفت، به آسانی پنهان شد. تخت خوابم با اشاره دو انگشت از ديوار بالا رفت. مهمانان؟ دیوار متحرک را حرکت بديد، و چندتا تخت تاشده برای مهمانان داشته باشید. و البته، سينماي خانگي من.

خب من نمیگویم که همه بايد در 420 فوت مربع فضا زندگی کنن. اما منافع اصلاح زندگی را در نظر داشته باشيد.
از 3000 به 2000 از 1500 به 1000 فوت مربع. بیشتر ماها، شاید همه ما، برای چند روزی در اينجا با چند تا چمدان، با یک فضای کوچک، در يك اتاق هتل شايد خيلي خوشحال باشیم.

بنابراين، وقتی به خانه میروید و از در وارد می‌شيد، یک ثانیه صبر کنين و از خودتان بپرسین، ” آیا میتوانم “زندگيم را به سبك كوچكتر اصلاح” کنم؟ آیا اينكار به من آزادی بیشتري ميده؟ شاید یک کم وقت بیشتر؟

توي این جعبه چیه؟ این واقعا” مهم نیست.
میدونم که بهش نياز ندارم. در جعبه شما چیه؟ شاید، فقط شاید، کمتر بتوانه با بیشتر برابر باشه. بنابراين، اجازه بديد جا را برای وسائل خوب فراهم کنیم.

سپاسگزارم.